جوشکاری (193) معایب ازدواج اینترنتی

پیشنهاد میکنم :

سری پست های "جوش کاری" را به ترتیب مطالعه کنید

چرا که به روشن شدن مطلب کمک فراوان میکند

--------------------------------------------------------------------------

متأسفانه اکثرا صحبت از روابط حضوریه. اما کمتر جاییه که از روابط مجازی حرف بزنه و به مسائل و مشکلات پیرامونش بپردازه. مدتیه با پسری از طریق اینترنت صحبت میکنم. البته نه به طور مداوم و پیوسته. و مامانمم کم و بیش در جریانه. و اینم بگم که آشنایی ما (برای اولین بار) حضوری بوده. این پسر به من ابراز علاقه کرده و گفته که تاچند ماه دیگه برای دیدن و آشنایی بیشتر با من (جهت ازدواج) به ایران میاد (چون الان خارج از کشور زندگی میکنه.جوشکاری 146 رو هم خواندم. 

حالا مسأله اینه که ازم خواسته عکس بدون حجاب براش بفرستم. من مخالفت کردم. اما واقعا نمیدونم حکمش چیه؟ ازتون راهنمایی میخوام. اگه سؤال و ابهامی هست ، بپرسید تا بگم.

 --------------------------------------------------------------------------

سلام خداوند بر شما

دوستی ها و در پی آنها ازدواج های اینترنتی با اینکه از ابزارهای متداول ارتباطات امروزی بهره می برند اما به خاطر بهره مندی کمترشان از شناخت دقیق و البته اکتفا به شناخت خود دختر و پسر از هم ، ازدواج های پر خطری هستند. تمام حرف هایی که در مورد شناخت دختر و پسر و ملاک های ازدواج و انتخاب همسر در کل جوشکاری های گذشته زده ایم اینجا باید تکرار شوند اما به خاطر نوع ارتباطات داخل وب توجه شما را به چند نکته جلب میکنم:

محبتی که از پشت مانیتور و در متن های ایمیل به شما می رسد مانند ماهیت وب یک محبت مجازی و سراب مانند است. به وعده هایی که یک پسر برای به دست آوردن دل دختری آن هم از طریق وب و با هزاران کیلومتر فاصله می دهد به نظرم خیلی سخت می توان اعتماد کرد.

مشکل ما با ازدواج های اینترنتی به خاطر واسطه شدن مانیتور و موس نیست. مشکل این است که شناخت عمیق و درست و ایمان محوری در این بین رد و بدل نمی شود و محک زدن و پیدا کردن این محبت های مجازی در صحنه ی واقع بسیار سخت است. 

درست است که طبق فتوای فقهای بزرگوار اسلام خواستگار حق دارد به دختر مورد علاقه ی خود نظر بیاندازد و محاسن او را مشاهده کند اما خواستگار یعنی خواستگار. هر کسی که به شما ابراز علاقه بکند و با شما آشنا شده باشد لزوما خواستگار شما نیست. خواستگار در آداب و رسوم ما معنایی دارد که شرح دادنش زیره به کرمان بردن است. لزومی ندارد عکس باز و بدون حجاب خودتان را برای غریبه ای که هنوز خواستگاری رسمی از شما نکرده بفرستید. هر وقت با محارم و خانواده ی محترمشان به خانه ی شما آمدند و حرف دلشان را صادقانه به پدرتان گفتند ، آنچه باید از محاسن شما ببینند و مطلع شوند ، مطلع خواهند شد. این را نیز فراموش نکنید که خریدهای اینترنتی هیچ وقت مانند خرید واقعی و مشاهده ی مستقیم کالا از فروشگاه ها نیستند!!

اگر اسلام دیدن دختر و محاسنش را مانع نشده است به این معنا است که شوهر فرداهای دور یا نزدیک ، ندیدن زن یا معایبش را دلیلی برای کدورت و ناراحتی قرار ندهد. عکس هر چه قدر هم که شفاف و با کیفیت باشد گویای حقیقت شی خارجی نیست و فقط گوشه ای از واقعیت را نمایش میدهد. انتخاب همسر نباید به صرف ملاک های مادی و ظاهری باشد. اگر برای فرستادن عکس آن هم از طریق اینترنت اصرار کردند به ایشان گوشزد کنید که آنچه باید ببینید و دیدنی است در ملاقات حضوری دیده اید و بیشتر از این مقدار مشروط به خواستگاری رسمی و مراسم های متعارف است.

خلاصه و لب کلام این است که تمام ارتباطات خود را تعلیق و سپس مشروط به خواستگاری رسمی کنید و متذکر شوید که بدون خواستگاری رسمی هیچ توجهی به نامه نگاری و ابراز علاقه ی شما نخواهم داشت. صبر کردن و انتظار کسی را کشیدن زمانی معنا دارد که مراسم رسمی خواستگاری انجام گرفته باشد ، و بدانید بدون خواستگاری رسمی هیچ ضمانتی از طرف مقابلتان وجود ندارد.

--------------------------------------------------------------------------

خواننده گرامی! لطفا سوالات و نکات مبهمی که در ذهن مبارکتان ایجاد شده است را در بخش نظرات مطرح کنید تا بحث به شکل کامل تری ادامه پیدا کند. از همکاری شما متشکرم

جوشکاری (174) تعامل با والدین برای انتخاب همسر

پیشنهاد میکنم :

سری پست های "جوشکاری" را به ترتیب مطالعه کنید

چرا که به روشن شدن مطلب کمک فراوان میکند

--------------------------------------------------------------------------

سلام حاج آقا
ممنون از سایت خوبتون. من یه سوالی از خدمتتون داشتم که چندین ماهه ذهنمو مشغول کرده و داره مثل خوره منو از بین می بره. 
من چند ماه پیش خواستگاری داشتم که بهش جواب رد دادم و یکی از دلایل اصلیش هم این بود که نمی دونستم که معرف کی بوده. یعنی یه روز یه خانومی (مادر آقا پسر) زنگ زد خونمون و گفت می خواد از من خواستگاری کنه. بعدش اومدن خونمون. ولی اون خانوم حتی خودش هم معرف رو نمی شناخت. این موضوع خیلی برام عجیب بود. پسر خوبی بود. مشکلی هم نداشت جز اینکه 9 سال از من بزرگتر بود. الان همش میگم نکنه خداوند اون پسرو برام فرستاده بوده و من ردش کردم. عذاب وجدان شدیدی دارم. مامان و بابام هم هر از گاهی میگن چه پسری رو رد کردی. با این حرفشون جیگرم آتیش می گیره. احساس می کنم خدا از من خیلی ناراحته و دیگه خواستگاری برام نمیفرسته.
ازتون خواهش می کنم به من کمک کنید.می خوام بدونم الان باید چیکار کنم.

 --------------------------------------------------------------------------

سلام خداوند بر شما

داستان رد کردن بی دلیل خواستگار و عذاب وجدان گرفتن دخترها بعد از این کار پر عجله ، متاسفانه داستانی است که هر روز باید از آن بخوانیم و دوباره درباره ی آن بنویسیم. امروز سعی میکنم با استفاده از متن شما چند نکته به فراخور تقدیم کنم:

قدیم ها حرف اول و آخر خانه با پدرها بود و دختر باید حرف پدرش را به جان می خرید و زندگی مشترکش را شروع می کرد. امروزه متاسفانه حرف اول و آخر ازدواج بچه ها با خود بچه هاست و پدرها در خانه بیشتر وظیفه ی سیر کردن شکم اهل و عیال را دارند و در داستان ازدواجشان وظیفه ی پشتیبانی و تدارکات. و این جای صد افسوس و ناله دارد.

آتش زدن دل فرزند آن هم بعد از رد کردن خواستگار خوبش ، دردی را از ما و او دوا نمی کند و جز عبرتی که شایسته است از عبور حوادث برای او و برای ما بماند و کمتر نصیب کسی می شود ثمر دیگری ندارد. به نظرم عمده ی مشکلات جوان ها در باب خانواده و ازدواج و مهارت های زندگی به دلیل خالی بودن جای مشاوره ی خوب والدین در زمان احتیاج فرزندان به آنها است. والدین حتی اگر سواد و مدرک بالایی نداشته باشند تجربیاتی دارند که می توانند آن تجربیات را در زمان نیاز جوانشان در اختیار او قرار بدهند. گاهی یک جمله ی کوتاه اما صمیمی از طرف پدر یا مادر ، جوان خام و نادان را متوجه فرصت کرده و  او را آگاه می کند.

شاید جوان ترها گوش شنیدن موعظه و پند نداشته باشند اما اگر روش انتقال تجربیاتمان را عوض کنیم می توانیم به جای آتش زدن دل فرزند او را با روش های جدیدتر مورد مهرورزی خودمان قرار بدهیم. هم استاد شهید مطهری و هم دکتر شهید بهشتی برای فرزندانشان در مواقع حساس زندگی نظیر بلوغ و انتخاب رشته و آینده تحصیلی و زندگی مشترک نامه های خوب و با طراوتی نوشته اند. اگر گوش شنوا نیست شاید چشمی برای خواندن باشد.شاید یک پیامک کوتاه از طرف پدر و یک توصیه ی به موقع ، بسیار بیشتر از صد جلسه مشاوره به درد جوانمان بخورد. 

متاسفانه خانواده ها عموما بچه ها را رها کرده اند و تمام هم خودشان را در سیر کردن شکم آنها صرف می کنند. آن عده ی قلیلی هم که به فکر اندیشه و مغز و فرهنگ خانواده هستند فرزندانشان را چنان تک بعدی و بی هنر بار می آورند که به محض ورود به دانشگاه ، بره ی دست پرورده شان توسط هزار گرگ تحصیل کرده و غرب رفته دریده می شود. اگر منکر حرفم هستید سری در میان اطرافیان بچرخانید تا متوجه منظورم شوید.

جوان ها با کلمه ی نحس "دخالت" خودشان را از یک دنیا تجربه محروم می کنند و در مقابل بزرگ ترها جرات گفتن راه و چاه ها را ندارند. قبول دارم که همه ی بزرگ ترها برای جوان هایشان نمی توانند یک مشاور کامل باشند اما در میان کلماتشان جملات راه گشا حتما وجود دارد.

خواهش میکنم خودتان را از خانواده جدا نکنید و در مواقع حساس از آنها مشاوره بخواهید. نه پدر و مادر و نه خداوند از جوانشان کینه به دل نمی گیرند که یا صلاحش را نخواهند و جواب سوالش را ندهند و یا در صورت رد کردن یک خواستگار خوب ، دیگر برایش خواستگار نفرستند. خداوند نه از کسی "ناراحت" می شود چون راحتی او به دست من و شما نیست و نه مانند ما انسان های ضعیف النفس اهل کینه و انتقام گرفتن است چرا که او ارحم الراحمین است.

به دامن پر مهر پدر و مادر و الطاف کریمانه ی خداوندی بازگردید و اگر میخواهید بدانید که الان باید چه کار بکنید جوابش این یک کلمه است که از گذشته عبرت بگیرید!

--------------------------------------------------------------------------

خواننده گرامی! لطفا سوالات و نکات مبهمی که در ذهن مبارکتان ایجاد شده است را در بخش نظرات مطرح کنید تا بحث به شکل کامل تری ادامه پیدا کند. از همکاری شما متشکرم

جوشکاری (173) کار کردن مرد یا زن در خانه

پیشنهاد میکنم :

سری پست های "جوشکاری" را به ترتیب مطالعه کنید

چرا که به روشن شدن مطلب کمک فراوان میکند

--------------------------------------------------------------------------

سلام حاج آقا
من درمورد کار مرد در خانه و کمک در کارهای خانه سوال داشتم. ممنون میشوم جواب بدهید.
مثلا من وقتی کارهایم زیاد می شود از همسرم کمک می گیرم یا مهمان داریم. خودم سر کار نمی روم. دلیلم هم رسیدن به کارهای خانه است. بعد شوهرم با این همه زحمتی که بیرون خانه می کشد دلم نمی آید کار بهش بدهم مگر مجبور باشم. ایشون هم خیلی حوصله نمی کند که هر کاری را به او بدهم.
اما اطرافیانم مرا مسخره می کنند تو شوهرذلیلی! یا باید به شوهرت یاد بدهی که در خانه کار کند وگرنه بیچاره میشوی. خودم دیده ام واقعا شوهرانشان در ریزترین کارهای پخت و پز هم همکاری می کنند. به نظر من زنانه کردن مرد است در این حد.
نظر شما چیست؟ حد تعادل کجاست؟

-------------------------------------------------------------------------- 

سلام خداوند بر شما

اگر سوالتان از بنده یک سوال فقهی و حقوقی است باید بگویم طبق نظر مراجع عظام تقلید و کارشناسان دین در عصر غیبت ، کارکردن در خانه اصلا وظیفه ی شما زنان نیست. اسلام اساسا کار کردن زن در خانه را برای او وظیفه نمی داند تا بگوییم تعادل در این امر کجاست!؟ تعادل زمانی مطرح است که مقدار و کمی و زیادی مطرح باشد و کسی بخواهد در یک مساله عدالت و اندازه ی مناسب را رعایت کند.

اما اگر سوالتان یک سوال اخلاقی و مشاوره ای است باید بگویم اگر در تقسیم کارهای بیرون خانه و کارهای داخل منزل مانند امیرالمومنین و فاطمه ی زهرا عمل کرده اید به این صورت که کارهای خارج منزل را به امیرالمومنین و کارهای داخل منزل و تربیت فرزندان را به فاطمه ی زهرا سپرده اید باید بگویم در خدمتگزاری به شوهر و فرزندان هر چه میتوانید تلاش کنید و در این امور نه با شوهر که با خدا معامله کنید.

اساس و بنیان خانه و خانواده بر محبت و مهربانی و نه بر عدالت و حقوق پی ریزی شده است. در محبت کردن و مهربانی جای عدالت و اندازه گیری نیست.

خداوند در سوره ی اسرا ، رسول مکرم و عادلش را از بخل در انفاق و عطا نکردن به فقیران از یک طرف و گشاده دستی بی حد و حصر از یک طرف نهی کرده است و می فرماید: ﴿ لا تجعل یدک مغلولة الي عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوماً محسورا﴾.

استاد علامه حضرت آیت الله جوادی آملی در مورد همین آیه می فرمایند: "گاهي به انسان گفته مي‏شود: اسراف و تبذير نكن؛ نه آن چنان به ديگران ببخش كه عائله را زير فشار قرار دهي و نه آن گونه از بخشش خودداري كن كه به بخل متّهم گردي: ﴿ لا تجعل یدک مغلولة الي عنقك و لا تبسطها كل البسط فتقعد ملوماً محسورا﴾. در بخشش و در امساك، بايد هستهٴ مركزي عدل را رعايت كرد تا به صراط مستقيم رسيد؛ امّا زماني انسان كامل خودش در اثر ممارست و رياضت و تمرين مستمر، عين صراط مستقيم مي‏شود؛ مانند امام معصوم چون امام مجتبی حسن بن علي (عليه‏السلام).ايشان اگر همهٴ اموال خود را يك‏جا به مستمندان ببخشند، باز عدل محض و صراط مستقيم است و عمل آن حضرت (عليه‏السلام) اسراف و تبذير يا افراط و تفريط نيست. نيز اگر او با داشتن جنائب، مركوب‏هاي راهوار و مناسب؛ پياده به مكّه رود، اسراف و تبذير نيست؛ زيرا عمده در اين جريان، قرار گرفتن سالك صالح در هستهٴ مركزي صراط مستقيم است"

 عدالت زمانی معنا دارد که در دو طرف افراط و تفریط معنا داشته باشد اما در کارهای خدایی نباید دنبال اعتدال و اندازه بود. در اعمال نیک و صالح باید به دنبال عمل بیشتر و بهتر و خالص تر و ناب تر بود. هر کاری دنیایی افراط و تفریط دارد جز کار کردن برای خدا. کسی نمی تواند برای انجام دادن کار برای خداوند حد و اندازه بیاورد که اعتدالش فلان مقدار است و این مقدارش زیاد و فلان مقدارش کم است. اگر کارهای خدایی با برخی امور دنیایی تعارض کرد امور دنیایی را بر اساس عدالت بگذران اما مابقی را هر چه بیشتر و هر چه بهتر. در کار برای خدا نگران اندازه و مقدار نباش.

بله اگر کسی به بهانه ی خدمت به همسر و فرزندان از انجام مناسک دینی مانند نماز و روزه منصرف شود مسلما از اعتدال خارج شده است. اگر در هنگام ابراز محبت به فرزندان از شوهر یا پدر و مادر غافل شوید مسلما از اعتدال خارج شده اید. واجبات و محرمات را هر مقدار که از شما انتظار داشته اند انجام دهید و یک جانبه حرکت نکنید که فرموده اند: "خیر الامور اوسطها". اما بعد از انجام همه ی واجبات و دستورات دین دیگر فضا فضای عدل نیست تا از اعتدال و تعادل سخن گفته شود. اینجا فضای "اشد و اوفر و احسن و اعلی" است. اینجا باید گفت "خیر الامور اشدها و اوفرها و احسن ها و اعلی ها".

برای مردان خانه هم به همین صورت است. اگر مردان بخواهند برای کار کردنشان و نفقه دادنشان به حد واجب و تکلیف شرعی قناعت و اکتفا کنند می توانند به مقداری خوراک و پوشاک و مسکن آن هم در حد عرف بسنده کنند. فرستادن فرزند یا همسر به دانشگاه آزاد و کلاس زبان و هنرهای دستی جزو نفقه ی زن و فرزندان نیست اما مردان در حد توانشان وسایل راحتی و کمال و دانایی عیال را فراهم می کنند. اینجا دیگر حرف از تعادل نیست بلکه بحث از کامل تر و حسن تر و شدید تر است. در حقیقت بحث از عدالت و اندازه ها در اسلام ، یک بحث میانی است نه بحث نهایی. عدالت نهایت راه نیست بلکه وسط راه است. ما عدالت را برای امور بالاتری نظیر تحقق توحید و ولایت الاهی می خواهیم که آن امور با عدالت و از طریق عدالت به دست می آیند.

یک انسان عادل وقتش را به سه قسمت تقسیم می کند. ثلثش را برای عبادت و پرستش خداوند و ثلثش را برای کسب روزی حلال و درآمد و ثلثش را برای خودش و خانواده اش مقرر می کند. حال اگر کسی همین کسب روزی حلال را نیز با نیت الاهی انجام دهد همین کارش نیز جنبه ی الاهی پیدا کرده و عبادت می شود. اگر کسی به خاطر رضایت خداوند با خانواده و فرزندانش خوش برخورد باشد و به خاطر خداوند به خودش برسد و استراحت کند و حتی خوابش را با نیت الاهی و با وضو همراه کند ، همین خواب ساده و مورد نیاز بدن را رنگ عبادت زده است. اینجاست که تمام عمر اولیای خداوند عبادت و بندگی خداست.

کار کردن در خانه وظیفه ی شما نیست اما حتی اگر تعویض پوشک بد بوی بچه را با نیت خدمت به شوهر مومنتان انجام دهید و با خداوند معامله کنید با تعویض همین پوشک بد بو یک عمل عبادی و حسنه انجام داده اید که اجرش را خداوند به شما خواهد داد. در حقیقت انجام دادن هر کاری اگر گره الاهی خورده باشد شیرین و دلربا است و خستگی ندارد اما دلخوری و ناراحتی زمانی است که ما طرف حسابمان را ، کسی غیر خداوند بدانیم و بخواهیم با عملمان غیر خدا را راضی نگه داشته باشیم.

کار برای خدا ، هم حد و اندازه ، و هم خستگی ندارد ؛ هر چه بیشتر بهتر.

--------------------------------------------------------------------------

خواننده گرامی! لطفا سوالات و نکات مبهمی که در ذهن مبارکتان ایجاد شده است را در بخش نظرات مطرح کنید تا بحث به شکل کامل تری ادامه پیدا کند. از همکاری شما متشکرم

جوشکاری (167) عیوب ظاهری و باطنی دخترها

پیشنهاد میکنم :

سری پست های "جوشکاری" را به ترتیب مطالعه کنید

چرا که به روشن شدن مطلب کمک فراوان میکند

--------------------------------------------------------------------------

سلام

مادر دختر 18 ساله ای هستم. وضع مالی خوبی ندارم هر فصلی یک خواستگار با ما تماس می گیرد ، همه مومن شاغل و بدون مشکل. خواستگار اردیبهشت که اومد خونه و زندگی رو دید یا شایدم نمی دونم چه جوری قضاوت کنم که مشغول الذمه شان نباشم. راستش دختر من از شکم تا روی زانوهایش پوشیده از خال است که میگویند ماه گرفتگی است. به اولین خواستگارش گفت چنین مشکلی دارد پسره پذیرفت قرار شد بله برون انجام شود. رفتیم انگشتر نشان براش بخرند به اصرار خانواده پسر. نمی دونم چی شد؟همه چی بهم ریخت.

البته شوهر من آدم خوبیه. کارگره بی نمازه ولی مشوق بچه هاست و برای نماز و حجاب حمایتشون می کنه. برای دادن شناسنامه و عکس به خانواده پسر جلو در خونشون داد و فریاد کرد. پدر پسر بعدش گفت من با این ازدواج مخالفم. دختر شما شاید مثل پدرش عصبی باشد. می گفت شوهر شماآبروی چند ساله منو به باد داد. هیهات هیهات. خلاصه تموم شد .
تابستون رفت نمایشگاه تابستونه تو غرفه حجاب مشغول فروش شد همونجا یکی از این خوشش اومد هرچه می گیم نه باز می آد. امشب هم آش نذری اربعین و خاله اش آورد گفت بیاید بگیرید رفتم جلو مسجد محل گرفتم. آخه می ترسم خونه رو یاد بگیره. شوهرم میگه دیگه هیچ خواستگاری تو خونه نیاد تا این دختر دانشگاه بره.

تو همین یک ماه پیش یکی از بچه های ستاد انتخاباتی شورای شهر به دخترم گفته قصد ازدواج داری؟ اینم راحت گفته خیر. خداروشکر همه خواستگاراش خوب و دست شون به دهنشون می رسه. ولی مشکل من خال دخترمه. باباشم همینطور. نمی دونم چرا اینا رو بهتون گفتم. ولی ته دلم ناراحتم میگم الکی دختر مجرد تو خونه نگه داشتیم. فقط به خاطر خال و نرفتنش به دانشگاه!!!
لطفا برای دخترم دعا کنید

 --------------------------------------------------------------------------

سلام خداوند بر شما

انسان ها به حسب بهره مندی از نعمت زیبایی و سلامتی در جسم و جان چند دسته اند:

گروه اول ، انسان هایی که در جسم و روح دارای جمال و کمالات اند. برخی از این دسته انسان هایی هستند بدون عیب و ایراد و بدون نقص در بدن ، و از حیث معنویات در اوج کمالات انسانی و اخلاقی ، که جز معصومین پاک کسی این چنین نیست ؛ افراد دیگر این گروه از سلامتی جسم و جان بهره دارند اما در اوج جمال جسمانی و روحانی نیستند و به گونه ای کمتر از این کمالات بهره می برند.

گروه دیگر کسانی هستند که نه در ظاهر و نه در باطن بهره ای از سلامتی و زیبایی و جمال ندارند و جسم مادی و صورت عنصری شان مانند چهره ی باطنی شان کریه و بد منظر است.

برخی در بدنشان هیچ نقص و مشکلی ندارند اما در اخلاق و ایمانشان مجمع نواقص و آلودگی ها هستند. ابولهب ها و ابوجهل های تاریخ مانند آنچه در فیلم ها نمایش میدهند لزوما دارای چهره های کریه و مشمئز کننده نبوده اند. چه بسیار خوب رویان و پری منظرانی که بویی از ایمان و اخلاق و خوبی ها نبرده اند و بین ظاهر خوبشان و درون کریه شان هیچ تناسبی برقرار نیست.

گروه بعد کسانی هستند که در بدن و صورت دارای عیب و ایراد ظاهری هستند و از جمال دنیایی بهره ندارند اما در اخلاق و معنویات سراسر آراستگی و نورند. فراوان پیش می آید که افراد مومن و با اخلاقی ، در بدن و ظاهرشان دارای نقص و عیبی باشند.

در حقیقت می توان گفت بین ظاهر و باطن انسان ها هیچ تلازم و نسبت مستقیمی وجود ندارد که بتوان از ظاهر به باطن کسی رسید و از باطن انسانی توقع ظاهرش را داشت. اینها را گفتم و گفتم تا بدانیم در دنیا نمی توان توقع جمع شدن تمام کمالات را در کسی داشت. همه ی ما کم یا زیاد دارای نواقصی هستیم و این نواقص یا در بدن و جسم مان است و یا در نهان و اخلاق وایمانمان.

یکی کم مو است و یکی کم رو.

یکی ضعف بینایی دارد و یکی ضعف مزاج.

یکی هوش ضعیف دارد و یکی عقل ضعیف.

یکی کوتاه قد است و یکی کوتاه فهم.

یکی پای دراز دارد و یکی زبان دراز.

یکی چشم دارد و بصیرت ندارد و یکی بصیرت دارد ولی چشم ندارد.

یکی زبان دارد و شاکر نیست ولی دیگری بی زبان است و شاکر.

یکی کفش برای پوشیدن ندارد وآن یکی پا ندارد برای پوشیدن کفش.

انسان ها متفاوت اند و حکمت در همین متفاوت بودن آنها است. اگر کارخانه ی آفرینش مانند کارخانه های بشری ، یک سان و یک شکل و یک اندازه تولید می کرد ، زندگی انسان ها لطف و صفایی نداشت. انسان های به قول ما مردم همه چیز تمام ، به غلط فکر میکنند که در همه چیز تمام هستند چون خداوند انسان را از ضعف آفرید و تا به کمال رسیدن ، باید خیلی بیشتر از این حرف ها تلاش کرد. صورت و بدن بی عیب و متناسب داشتن به معنی تناسب در انسانیت نیست. خودتان را مشغول نواقص مادرزادی و غیر قابل درمان و جسمانی دخترتان نکنید. 

قرار نیست کسی به خاطر عیب ظاهری دختر شما ، مانع رفتن ایشان به مجلس شورا یا شورای شهر بشود. قرار هم نیست دختر شما برای ازدواجش نیاز به رای همه ی پسرهای شهرتان داشته باشد تا با رای همگان او برای زندگی مشترک کسی انتخاب شود. دختر فقط برای یک پسر است و کافی است فقط یک پسر ، دختر شما را با تمام خوبی ها و بدی هایش بپسندد. اشکال زمانی است که ملاک انتخاب ما ملاک هایی دنیایی و مادی باشد. اگر کمی حوصله به خرج بدهید و دلتان را با خدای خودتان صاف کنید و صادق باشید و مانع آمدن خواستگارها نشوید خداوند مصلحت شما و دخترتان را بهتر از من و شما می داند.

نگه داشتن دختر در خانه و مانع تراشی در ازدواج او ، آن هم توسط پدر و مادرش کار صحیحی نیست. با خواستگارهای دخترتان صادق باشید و فکر نکنید که با پنهان کاری باعث خوشبختی ابدی او می شوید. دانشگاه رفتن یا نرفتن دخترتان را هم با ازدواج او گره نزنید. دختر چه به دانشگاه رفته باشد و چه نرفته باشد باید ازدواج کند. خواستگار اگر آمد و مشکل دخترتان را شنید و نپسندید امر دیگری است ، اما ما نباید خواستگار را راه ندهیم یا بر خلاف میل باطنی مان ، خودمان را بی رغبت به ازدواج او نشان بدهیم. دروغ گفتن حتی در شوخی و مزاح نیز حرام است. پدر و مادر باید فضای خانه را به گونه ای معنوی کنند که دخترشان حتی فکر دروغ گفتن را هم نکند حتی در میل و رغبت نشان ندادن به ازدواج و در جواب های احتمالی به خواستگارها.

مهمترین کمک فکری به پدر و دختر خانه را ، مادر خانه که شما باشید باید بدهید. با شوهرتان در یک زمان مناسب و بی دغدغه حرف بزنید اما نه با لحن توبیخ و اعتراض ؛ و نه در حضور فرزندان. او را متوجه کنید که دانشگاه رفتن یا دانشگاه نرفتن دخلی به ازدواج دخترتان ندارد. اگر نگران نماز و حجاب او هستید باید قبل از رفتن به دانشگاه او را شوهر بدهید. دانشگاه و این کلاس های مختلط ، جهنمی است که هزار هزار یوسف را زلیخا کرده است. از من می شنوید اول ازدواج بعد دانشگاه!

حکایت تبلیغی: در یک اردوی جهادی دخترهای دانشجو از من خواستند همراه آنها به خانه ی کسی بروم تا راضی اش کنم دخترش را برای ادامه ی تحصیل به دانشگاه بفرستد. نگران ایمان دخترش بود. بعد از نماز مغرب و از جمع پسرهای دانشجو به خانه ی مرد روستایی رفتم. وقتی دست های پینه بسته ی پیرمرد و خانه محقرش را دیدم به او گفتم : در دانشگاه حلوا خیرات نمی کنند! اگر نگران ایمان دخترت هستی او را به دانشگاه نفرست. من هم با این عبا و عمامه ام واسطه ی فرستادن دخترت به خوابگاه های دانشجویی نمی شوم. از من می شنوی دخترت را همین جا شوهر بده و خودت را جهنمی نکن! من از دانشگاه ها و از خوابگاه های دانشجویی خبر دارم پدر جان!

امروز هم برای شما مینویسم: اول ازدواج بعد دانشگاه !

--------------------------------------------------------------------------

خواننده گرامی! لطفا سوالات و نکات مبهمی که در ذهن مبارکتان ایجاد شده است را در بخش نظرات مطرح کنید تا بحث به شکل کامل تری ادامه پیدا کند. از همکاری شما متشکرم

جوشکاری (161) هنر انتخاب خوب الفاظ در زندگی

پیشنهاد میکنم :

سری پست های "جوشکاری" را به ترتیب مطالعه کنید

چرا که به روشن شدن مطلب کمک فراوان میکند

--------------------------------------------------------------------------


با سلام و احترام.
اول صحبتم از شما خواهش دارم که اگر خواستید مطلب من رو برای اگاهی دیگران نشان دهید لطفا نامم نمایش داده نشود. ممنون.
حاج آقا من قسمتی از کتاب جوشکاری شما رو خوندم. شاید بهتر بود تا انتها می خوندم بعد پیام می گذاشتم اما طاقت نیاوردم خواستم باتون مشورت کنم.
من یه دختر 27 ساله و مجرد هستم. و شاید به قول شما از اون دخترایی که تا حالا خیلی خواستگار رو همین جوری رد کردم. اما واقعا توی این مدت مسائل مادی و ظاهری خیلی در نظرم کم رنگ بودن. تنها ملاک های ظاهری که برام مهم بودن این که قد آقا از من کوتاه تر نباشه ولی اینکه قد بلند باشن مهم نبوده. و نکته بعدی اینکه از نظر چهره در حد معمول و متعارف باشند.
مسئله ای که می خواستم در موردش باتون مشورت کنم ماجرای نامزدی 3 هفته ای بود که با یک اقا داشتم و خیلی زود به هم خورد شاید به خاطر اشتباهات خودم. اما واقعا هنوز هم نمی دونم من مقصر بودم یا اون اقا. من دو ساله که مدرک فوق لیسانسم رو از یکی از دانشگاه های تهران گرفتم. اخیرا یکی از اشنایان که ... زندگی می کنن فردی رو برای ازدواج معرفی کردند که دیپلم داشتن. تا این سن (30 سالگی) هنوز سربازی نرفته بودن و تازه دوران سربازی رو می گذروندن. و به طبع کار خاصی هم نداشتن. البته قبل از رفتن به سربازی درآمدی داشتن که من زیاد از نوعش مطلع نشدم. 
اما دلیل من با این همه اختلاف (محل زندگی، تحصیلات، کار و روحیات) فقط به دلیل تعریفی که از ایمان خودشون و خانواده شون شنیده بودم پذیرفتم. و ما محرم شدیم برای اشنایی بیشتر تا یک ماه بعد که عقد دائم ببندیم. اما در مدت سه هفته که ما با هم در ارتباط بودیم ایشون از ظاهر من ایراد گرفتن البته در قالب شوخی و صمیمیت (ایشون دارای پوست سفید و من دارای پوست سبزه ای هستم) و یا مثلا چرا پوستم زبره و نرم نیست. اینا باعث شد که من نتونم بهشون اعتماد کنم. و حتی چند بار در شرایط مختلف با شوخی مطرح کردند که مهریه من رو بدن و من برگردم خونه بابام در صورتی که من هنوز خونه پدرم زندگی می کردم. بعد این موضوع من مطرح کردم که حق طلاق می خواهم. راستش به قول خودم خواستم اگر روزی ظاهر من دل ایشون رو زد و خواستن سراغ همسر دیگه ای برن من بتونم ازشون جدا بشم.
همه این ماجراها توی 3 هفته اتفاق افتاد. بعد خانواده ایشون وارد ماجرا شدن و من متوجه شدم که تمام مسائلی که بین ما مو به مو برای خانواده شون مطرح کردن و این باعث شد من به کل اعتمادم رو در موردشون از دست بدم. و در نهایت جواب منفی دادم. همه این مسائل در کنار این موضوع بودن که من مطمئن بودم ایشون از نظر ایمانی خوب هستن گرچه در عمل شاید یه جاهایی مشکل هم وجود داشت. حالا می خوام بدونم که آیا اشتباه کردم؟ راستش بعد اون ماجرا خیلی عذاب وجدان گرفتم.

 --------------------------------------------------------------------------

سلام خداوند بر شما

ظاهر آدم ها همیشه مانند هم نیست. گاهی یکی قد بلند و یکی کوتاه قامت است. گاهی یکی سفید منظر و یکی سبزه رو است. این تفاوت ها در اکثر موارد امری خدادادی و غیر اکتسابی است یعنی انسان ها در انتخاب این امور ظاهری نقش مستقیمی ندارند. خداوند عالم ماده را در اوج تنوع و تفاوت آفریده است و این تنوع نشان از قدرت و حکمت ازلی و ابدی او دارد.

این که زن و شوهر از تفاوت ها و شباهت هایشان حرف بزنند همیشه به معنی عیب جویی یا تحقیر دیگری نیست. همان طور که می دانید انسان ها در ذکاوت و هنر به کار گیری الفاظ و سخن وری نیز برابر نیستند. بسیار مشاهده کرده ایم که اطرافیانمان نتوانسته اند منظور خودشان را آن گونه که در دلشان می گذرد با ما در میان بگذارند. هنر انتخاب خوب الفاظ برای یک گفت و گوی صمیمی در همه ی افراد به نحو اعلی وجود ندارد. این هم از تفاوت هایی است که خداوند در میان آدمیان قرار داده است. امثال سعدی و حافظ هنرمندانی هستند که این عطیه ی خداوندی را در حد اعلایش استفاده کرده اند و به بهترین وجه شکر نعمت کرده اند.

اگر کسی این هنر را نداشت یا بهره ی کمتری از هنر انتخاب الفاظ برده بود ، این شما هستید که باید بتوانید با جملاتی نرم و عاطفی وکوتاه ، حرفتان را در دهانش بگذارید و او را به سمت صلاح و آرامش هدایت کنید. مثلا کافی بود بعد از مقایسه ی پوست سفید و سبزه یا نرم و خشک بگویید: ظاهر افراد یک امر خدادادی و غیر اکتسابی است و آدم ها در به دست آوردن آن هیچ تلاشی نکرده اند. مهم ایمان و اخلاق انسان هاست که البته من و تو با انتخاب و اختیار خودمان کسب کرده ایم!

بر مال و جمال خویشتن غره مشو

کان را به تبی برند و آن را به شبی

زیباترین انسان روی زمین هم اگر تب کند و مریض شود دیگر جمال و زیبایی دیروزش را ندارد. ثروت نیز همین حکم را دارد. ثروت یک نعمت خدادادی است که کسی نباید به خاطر داشتن مال و اموال فخر بفروشد. چه بسا بعد از یک حادثه ی شبانه با طلوع آفتاب صبح روز جدید دیگر از آن همه ثروت و مکنت خبری نباشد.

از طرف دیگر بدترین کاری که یک زن برای برهم زدن زندگی و اعتماد شوهرش می تواند انجام دهد گرفتن وکالت در طلاق و مطرح کردن چنین موضوعی آن هم در اولین روزهای زندگی شرعی است. درست است که خداوند به زن ها چنین امکانی را داده است و آنها با وکیل شدن در امر طلاق می توانند خود را از طرف شوهر طلاق بدهند اما مطرح کردن چنین حرفی مثل یک انفجار مهیب پایه های زندگی تازه ریشه دوانده را می لرزاند و به خطر می اندازد.

مردها دوست دارند مدیر و سرپرست زندگی باشند و خودشان را آقای خانه بدانند. اینکه پستچی اول صبح نامه ای به در خانه بیاورد و طلاق نامه را به دست شوهر بی خبر از همه جا بدهد بدترین اتفاقی است که می تواند برای یک مرد در طول زندگی اش بیافتد چرا که با توکیل و دادن وکالت در طلاق به زن ، دیگر دادگاه برای طلاق ندادن آنها بهانه ای نخواهد داشت. شما اگر طلاق هم بخواهید می توانید از صدها طریق این خواسته ی خودتان را اجرایی کنید و نیازی نیست که برای طلاق حق داشته باشید. این را فراموش نکنید که مردها با عقلانیت و دوراندیشی شان به این راحتی نه وکالت در طلاق به کسی می دهند و نه زنشان را طلاق می دهند. مرد یا ازدواج نمی کند و یا اگر ازدواج کند به این راحتی از نیازش و خواسته های زناشویی اش که البته فقط توسط همسرش برطرف می شود چشم پوشی نمی کند. 

علاوه بر این که حتی اگر مرد به دنبال همسر دیگری جز شما برود ، با طلاق گرفتن یک جانبه ی شما جا برای همسر دوم باز می شود و شما بدون مسابقه ، توپ و بازی را در اختیار رقیب قرار داده اید و ترک زمین کرده اید و بازی با نتیجه ی سه بر صفر و با اعلام داور به نتیجه خواهد رسید. حتی اگر همسر شما قصد ازدواج مجدد و یا ازدواج زمان دار داشته باشد ، کسی که باید زمین را ترک کنید مسلما شما نیستید. در حقیقت ترک کردن زمین مسابقه اساسا کار صحیحی نیست. زندگی زناشویی را نباید صفر و صدی نگاه کرد. درست است که با ورود همسر دوم اتفاقات تازه و جدیدی در روابط زوجین می افتد اما هر اتفاقی که بیافتد بهتر از طلاق و تنهایی و بی شوهری در سنین بالای عمر است. اگر این اتفاق قرار بود ده سال بعد بیافتد شما آن اتفاق احتمالی را بعد از سه هفته انجام دادید.

نمی دانم این چه فکر غلطی است که زن های کشور ما دارند و به مردها و شوهرهایشان اعلام می کنند که اگر خواستی ازدواج مجدد بکنی اول باید من را طلاق بدهی و بعد از نبودن من و طلاق دادنم حق پیدا میکنی که چنین جنایتی هولناکی انجام بدهی! یا مانند شما قبل از وقوع حادثه ، خودشان را به عزا می نشانند!

این که دلسوزان جامعه و مصلحان اجتماعی از آموزش ها و دوره های آموزشی قبل از ازدواج برای جوانان حرف می زنند دلیلش این است که با حرف های کودکانه ی خودشان دل نوعروسشان را نرنجانند و با مطرح کردن وکالت در طلاق وگرفتن این وکالت شوم ، اعتماد شوهرشان را نسبت به خودشان ویران نکنند.

باور کنید فرق زندگی خوب و بد و فرق بین زندگی های آرمانی با زندگی های جهنمی ، همین آموزش ها و همین سوال و جواب ها و همین جوشکاری ها و مشاوره هاست. درست است که شما اشتباه کرده اید و نتوانستید از فرصت گذشته خوب استفاده کنید اما باید این خاطره را عبرتی برای آینده کنید تا بتوانید در بزنگاه های پیش رو زبانتان را خوب بچرخانید و طبق صلاح خودتان و شوهرتان حرف بزنید. من از اشتباهات نامزدتان حرفی نمی زنم تا فراموش نکنیم که با برخورد عاقلانه و اخلاقی یکی از دو طرف ، زندگی به سمت صلاح و فلاح خواهد رفت و ما باید همیشه خودمان را مسئول بدانیم. حتی اگر شوهر من و نامزد من حرف نامربوطی به زبان بیاورد این من هستم که باید با زبانم آرامش کنم و بدون اشاره ی مستقیم ، او را به اشتباهش آگاه کرده و از تکرار اشتباه مجدد جلوگیری کنم.

کاش زن ها قدر نعمت های بی شماری که خداوند به آنها داده است را می دانستند! 

--------------------------------------------------------------------------

خواننده گرامی! لطفا سوالات و نکات مبهمی که در ذهن مبارکتان ایجاد شده است را در بخش نظرات مطرح کنید تا بحث به شکل کامل تری ادامه پیدا کند. از همکاری شما متشکرم

جوشکاری (159) واسطه شدن برای بازسازی زندگی

پیشنهاد میکنم :

سری پست های "جوشکاری" را به ترتیب مطالعه کنید

چرا که به روشن شدن مطلب کمک فراوان میکند

--------------------------------------------------------------------------

سلام

نزدیک 7 سال هست که ازدواج کردند. با عشق زیاد هم شروع کردند. توی این چند سال از دوستم رفتارهای بدی سر زده. مثلا: همیشه از رابطه ی شوهرش با خانواده اش گلایه میکرد. باهاش خوب برخورد نمیکرد. جلوی بقیه خوردش میکرد. شوهرش خیلی صبوری کرد. اما متاسفانه دوستم مغرور و لجوج بود. دوستم خیلی بلد نیست که با مرد چجوری باید برخورد کنه. بلد نیست که چجوری عشقش رو ابراز کنه. شوهرش رو بی نهایت دوست داره. خیلی زیاد. اما بلد نبود چطوری مردش رو نگه داره. شوهره به این خوبی و صبوری ومهربونی رو.

البته به نظرم شوهرش هم بلد نبود زنش رو توجیه کنه تا درست رفتار کنه.کاستی از هر دو نفره. حتی میدونم که روابط جنسی هم خیلی کم داشتند. دوستم خیلی به خودش نمی رسه. بارها بهش میگفتیم بالاخره صبوری هم حدی داره، کاری نکن که غرورش جریحه دار بشه. حداقل احترام سید بودنش رو نگهدار. تا اینکه شوهرش میزنه زیر همه چیز و میگه جدا بشیم. دیگه طاقت ندارم.

یه دفعه ای میزنه و اینا بچه دار میشن. شوهرش هم لج میکنه و میگه باز هم باید جدا بشیم. چون تو هیچ وقت آدم نمیشی. نه ماه ترکش میکنه بدون هیچ خبری. فقط گاهی از طریق دوستش پول براش میفرستاد تا اینکه موقع زایمان هم فقط میاد هزینه بیمارستان رو میده و میره.تنبیه کرد زنش رو.

اما تنبیه خیلی زیادی بود

دوستم از رفتارهای سردش با شوهرش توبه کرده. اول از خدا. و بعد هم از شوهرش. اما شوهرش لج کرده و خیال میکنه که جای خدا نشسته و میگه توبه ی گرگ مرگه. دوستم توی این نه ماه اندازه ی نه سال توهین شنید و اما چون میدونست مقصر خودشه، سکوت کرد و از خدا طلب بخشش کرد.

بعد از این همه مدت که شوهرش گذاشته و رفته توی این مدت هم که بچه اش به دنیا اومده از دوستاش تقاضا کرده که بچه رو از مادر بگیرند تا ساعتی فقط بچه اش رو ببینه و بعد دوباره به مادرش برگردونده اما خودش حاضر نشده حتی لحظه ای زنش رو ببینه یا حتی باهاش تلفنی حرف بزنه. حالا هم که گفته: به خاطر بچه ام بر میگردم به خونه ام. اما فقط به خاطر بچه. و با زنم فقط به عنوان یه همخونه هستم و عملا باهم نسبتی نداریم. جدیدا هم خواهر شوهرش اومده و بهش گفته که: میخوایم شوهرت رو راضی کنیم تا بیاید باهم حرف بزنید. حالا تو باید یه چیزی بهش بگی که دلگرم بشه و بیاد سر زندگیش.

ناگفته نمونه که که دوستم توی نامه ی بلند بالایی به شوهرش گفته تا توی این مدت تنهایی و شرایط سختی که داشته خیلی به گذشته فکر کرده و به اشتباهاتش پی برده و تمام تلاشش رو برای یه زندگیه جدید و خوب میکنه. اما هنوز شوهرش عکس العمل مثبتی نشون نداده. از طرفی هم شوهرش ، حرف زنش رو باور نداره. هر چی هم دوستم قول بده که دیگه رفتارهای بدش رو کنار بگذاره، باز هم شوهرش باور نمیکنه.

میگه الان اگه شوهرم برگرده، میگذارمش روی سرم. تاج سرم بشه. حالا شوهرش نه باورش داره و نه حاضره یه فرصت دیگه بهش بده. الان هم دارم میرم خونه ی دوستم تا آرامش کنم و بهش امید بدم و البته چیزایی که بلدم رو بهش یاد بدم تا اگه شوهرش بهش فرصت داد بتونه از فرصتش خوب استفاده کنه.

خیلی بده که دخترها ندانند که چطوری باید مردهاشون رو خوب نگهدارند. خیلی ها مهارت زندگی زناشویی رو بلد نیستند. من همیشه خودم رو شکستم تا زندگیم از هم نپاشه. اما دوستم حاضر نیست اینکارو بکنه.

دوستم باهام تماس گرفته و میگه: بگو چی بهش بگم که تا دلگرم بشه. یه راهی پیش پام بگذار. حالا میشه شما یه راهنمایی بکنید که در این شرایط، دوستم باید بهش چی بگه ؟!

 --------------------------------------------------------------------------

سلام خداوند بر شما

یادتان هست که برای ازدواج ، از واسطه ی عاقل حرف میزدم. وجود این واسطه های عاقل ، برای ادامه ی زندگی مشترک همه ی جوان ها ، هم مفید هستند و هم ضروری. به نظرم برای هر زوج جوان و در کنار هر دختر و پسری باید یکی از همین ریش سفیدهای عاقل و بی طرف فامیل باشد که جوان ها بتوانند سوال ها و مشکلاتشان را نزد او رفع و رجوع کنند ؛ ریش سفیدی که خودش طرف دعوا نباشد و بتواند نسبت خونی اش را با  طرفین دعوا در نظر نگیرد و عادلانه بین آنها قضاوت کند. شاید اگر این واسطه موجود بود ، این دلخوری نه ماه طول نمی کشید چون این واسطه های عاقل حرف های دو طرف را می شنوند و نکته های ضروری را در غیاب دیگری تذکر می دهند و شکستگی را جوشکاری می کنند.

زمانی می توان بهترین جوشکاری را نوشت که حرف های هر دو طرف را شنیده باشی و قضاوتت یک قضاوت یک طرفه نباشد ؛ و زمانی جوشکاری نوشتن فایده دارد که گوشی برای شنیدن وجود داشته باشد.

هم باید یک کلاس شوهرداری و شوهرشناسی برای همه ی دخترهای جوان و نوعروس ها گذاشت و هم یک دوره ی همسرداری و همسرشناسی برای همه ی پسرهای جوان و تازه دامادها. زنی که شوهرش را خرد کرده و آبرویی برای او نگذاشته است نیاز به تنبیه دارد اما تنبیهش نباید بیشتر از چند روز طول بکشد. زنی که زبان و رفتارش سبب دلخوری شدید شوهرش از او شده است نباید منتظر آشتی کردن و بازگشت خندان شوهرش به خانه بنشیند و اگر در صدد جبران است باید خودش را به آب و آتش بزند. فرستادن واسطه و نرم کردن دل شکسته ی محبت ندیده اولین کاری است که هر دو باید انجام بدهند. باید هر کدام واسطه ی عاقلی پیدا کنند تا بتوانند دل خوری ها را با آب گفت و گو بشویند.

کسی که خواسته یا ناخواسته واسطه ی عاقل یک زندگی در حال غرق شدن است باید بتواند عقلانیتی شبیه تمام جوشکاری های گذشته را به کار بگیرد و نقش یک مشاور عاقل وکامل را بازی کند. باید بتوانید نقاط قوت این زندگی را تقویت کنید و نقاط ضعفش را برطرف نمایید. واسطه نباید نقش سخن گوی یکی از دو طرف دعوا را بازی کند و باید بتواند با نگاهی فراجناحی و از بالا به حوادث بنگرد. واسطه باید بتواند گوش خاطی را بپیچاند و با مهربانی او را از تکرار خطاهایش باز دارد.

اگر میخواهید از زبان من حرفی به دوستتان بزنید به او بگویید : در آینده فقط زبانت را کنترل کن! هیچ کار دیگری لازم نیست بکنی! لازم نیست به شوهرت بگویی که دوستت دارم بلکه خواهش میکنم فقط او را با زبانت تحقیر و خوار نکن. تکریم و احترام پیشکش ؛ تمام سعیت را بکن تا او را کوچک نکنی حتی در خلوت خودتان! مرد به خانه ای که در آن تحقیر بشود بر نمی گردد پس با زبانت کاری کن که یک دقیقه در خانه ماندن را بر صد دقیقه بیرون از خانه ماندن ترجیح دهد. مرد از همسر و فرزندانش تکریم می خواهد پس اگر تکریمش نمی کنید او را نیش نزنید. نیش زبان زدن مثل جرقه ای که در انبار باروت می افتد اعصاب و روان مرد را ویران می کند و فاجعه زمانی اتفاق می افتد که جرقه های نیش زبان در انبار باروت مرد بیافتد. عوض شدن کسی که سی سال با بسته ای از اخلاق ناپسند وآلوده انس گرفته است چیزی نزدیک به محال است و من به کسی که از دوباره فرصت دادن مایوس است حق می دهم اما می دانم نه ماه فکر کردن به گذشته توانسته است این محال را ممکن کند.

از طرف من به دوستتان بگویید اگر میخواهی زندگی ات دوباره رونق پیدا کند منتظر ناز کشیدن نباش و در خانه به انتظار مردی که غرورش شکسته شده است ننشین! برای جبران گذشته ، خودت را برای ناز کشیدن آماده کن. زن مظهر ناز کردن است اما نه در زمانی که مقصر دعواست و منازعه را او شروع کرده است. رفتن مرد از خانه بجای بیرون کردن زن و فرستادن خرجی و نفقه ، (صرف نظر از زمان زیاد جدایی ها) کریمانه ترین کاری بوده که شوهرتان می توانسته انجام دهد. نقل شده است پیامبر مکرم اسلام نیز زمانی که از رفتارهای خلاف اخلاق و زننده ی برخی از همسرانشان کلافه و خسته می شدند اتاق را برای دقایق و ساعاتی ترک می کردند.

از طرف من به دوستتان بگویید مرد جوانی که نیازهای جنسی اش در خانه و در کنار همسر و از طریق همسر تامین نشود باید خیلی باتقوا و صبور باشد پس او را دریابید. مردها دوست دارند از نگاه کردن به همسر زیبایشان لذت ببرند و شامه یشان پر از بوی خوش و بهشتی بدن حوری زمینی شان باشد و لحظات و دقایق همنشینی با آن همسر خوش کلام تمام نشود. جوری خودتان را برای لحظات آمدن شوهر به خانه آماده کنید که انگار مهمترین انسان روی زمین به خانه ی شما وارد می شود. چای و پذیرایی و میوه یتان آماده باشد. به سر و وضعتان برسید و کاری کنید که هر روز برای رسیدن به خانه لحظه شماری کند.

از طرف من به دوستتان بگویید اگر میل شوهرتان به غسل جنابت کم شده است ، هر چند شب یک بار شما وظیفه دارید با استفاده از ذکاوت زنانه ی خودتان کارهایی کنید که او مجبور شود نماز صبحش را با غسل جنابت بخواند. اگر رفتار شما تا دیروز به گونه ای بوده که جرات آمدن به سراغ شما را نداشته است و یا به خاطر غرورش به سراغ شما نمی آمد ، شما به سراغش بروید و آن قدر به ناز کشیدنتان ادامه بدهید که او واجب الغسل شود. باور کنید مردی که هر چند شب یک بار غسل بر او واجب شود ، دلخوری و کینه ای از همسرش در دلش نمی ماند.

از طرف من به دوستتان بگویید قدر فرزند نو رسیده تان را بدانید چون محبت به او توانست شوهر فراری اما زخم زبان خورده را به خانه برگرداند. از همین نقطه ی اشتراک استفاده کنید و آن را غنیمت بدانید. مبادا محبت افراطیتان به نوزاد ، شما را از توجه به همسر بازدارد. ماه های اولیه تولد فرزند از بدترین ماه های زناشویی برای پدرها است. توجه تام عروس های جوان به شوهرها به یک باره از همسر کنده شده و متوجه تازه وارد کوچک می شود. شاید این حرفم برایتان خنده دار باشد اما کاری نکنید که حسادت پدرها نسبت به نوزاد کوچکتان تحریک شود. عادل باشید و زمانتان را تماما صرف نوزاد نکنید. مبادا رسیدگی به کارهای نوزاد شما را از خودآرایی و وظایف زناشویی بازدارد.

از طرف من به دوستتان بگویید کسی که رابطه ی خود و خدای خودش را اصلاح کند خداوند رابطه ی او با مردم را اصلاح خواهد کرد. با خداوند مناجات کنید و حرف دلتان را با خداوند بزنید. اصلاح رابطه با خداوند این است که تصمیم بگیرید فرامین خداوند را هر چه هست به بهترین وجه انجام دهید تا خداوند که مدبر امور همه ی عالم است روابط شما با دیگران خصوصا شوهرتان را اصلاح کند. دعا کنید و از خداوند بخواهید که دل شوهرتان را نسبت به شما نرم کند. از خداوند بخواهید که به شما توفیق اطاعت کامل و بدون چون و چرا از شوهر را عطا کند و ایمانی برای انجام تنها وظیفه ی واجبتان نسبت به شوهر را به شما عنایت کند.

--------------------------------------------------------------------------

خواننده گرامی! لطفا سوالات و نکات مبهمی که در ذهن مبارکتان ایجاد شده است را در بخش نظرات مطرح کنید تا بحث به شکل کامل تری ادامه پیدا کند. از همکاری شما متشکرم

جوشکاری (158) طرح مشکلات خانواده با خواستگار

پیشنهاد میکنم :

سری پست های "جوشکاری" را به ترتیب مطالعه کنید

چرا که به روشن شدن مطلب کمک فراوان میکند

--------------------------------------------------------------------------

سلام
من دختری 21 ساله,مذهبی چادری,دانشجوی کارشناسی و ظاهر الحمد لله زیبا. پدر و مادرم هم مومن و مقید هستند.
خواهری دارم که یک سال از خودم کوچکتر است, متاسفانه به دلیل هماهنگ نبودن با خانواده و دوستان بدی که از دوران تحصیل داشته وتاثیر پذیری شدید از اونها, دو سال هست که درگیر اعتیاد و روابط نامشروع شده .پدر و مادرم از هیچ اقدام مثبتی کوتاهی نمیکنند اما در حل این مشکل عاجز شدند. پدرم سالهاست بیماری جسمی دارند و مادرم هم یکساله دچار افسردگی شدید هستند و دارو مصرف میکنند. خواهرم تابحال چند بار در بیمارستان های مخصوص و مراکز ترک اعتیاد بستری شده اما بعد از مرخص شدن به هیچ وجه قابل کنترل نیست و بعد یکی دو ماه از خونه فرار میکنه. ظاهر موجهی هم نداره. به خاطر مشکل خواهرم ارتباطمون با اقوام بسیار کمه و تا الان کسی متوجه اعتیاد و فرار کردنش نشده.
من خواستگارهای زیادی دارم ولی دو مشکل اساسی سر راهم وجود داره: یکی اینکه حدودا هشت ماه قبل با یکی از خواستگارهام که از هر جهت باهم متناسب بودیم به مدت دو ماه نامزد شدم و برای شناخت بیشتر در اون مدت صیغه محرمیت با شرط حجاب بینمون خوانده شد که به خاطر مشکل خواهرم و مخالفت خانواده ایشون به هم خورد و فقط پدربزرگ و مادر بزرگم در جریان بودند.
الان نمیدونم این دو مساله رو به خواستگارهایم بعد از این مطرح کنم یا خیر چون چند مورد با فهمیدن این قضایا منصرف شدند.از طرفی هم تا الان سعی کردم خودم رو حفظ کنم و در برابر شرایط سخت مقاومت کردم این انصاف نیست که به خاطر اشتباهات خواهرم من مجازات بشم. خواهشا زود جوابمو بدین چون واقعا مستاصل شدم.لطفا پاسختون رو میل بزنید.
ممنون

 --------------------------------------------------------------------------

سلام خداوند بر شما

روی اول سکه:

ازدواج وصلت دو خانواده است و فرزندان حاصل از این وصلت ، با برادران و خواهران مادر و پدرشان ، نسبت خونی و فامیلی خواهند داشت. اینکه کسی فکر بکند من در ازدواجم فقط با خود دختر یا خود پسر وصلت می کنم و کاری به مابقی خانواده ی او ندارم فکری کاملا غلط و به دور از واقعیت است. هر خانواده ای حق دارد که در انتخابش نهایت دقت را بکند تا ازدواج فرزندانش و سپس زندگی نوه هایش با حاشیه های ناخواسته مواجه نشود. خانواده ای که توانسته خانه و کاشانه خودش را از مواد مخدر یا ماهواره و روابط نامشروع حفظ کند و گلخانه ی خودش را به سامان برساند ، این حق طبیعی را خواهد داشت که برای انتخاب عروس و دامادش ، خانواده ای را انتخاب کنند که حداقل مانند خانواده ی خودشان یک دست و مومن باشند.

البته قبول دارم که تعداد خانواده های یک دست با فرزندانی همه مومن زیاد نیست ؛ اما به هر حال این حق برای خانواده های این چنینی محفوظ است که با دقت بیشتری به انتخاب عروس و داماد بپردازند. خواهر شما خواسته یا نخواسته خاله ی فرزندان شما خواهد بود و فرزندانش خاله زاده های آنها.

خانواده هایی که یک دست بودن فرزندان و تربیت صحیح همه آنها برایشان اهمیت فراوان دارد اگر با عدم صداقت شما هم مواجه شوند ، دیگر در نامناسب بودن شما برای ازدواج با فرزندانشان شک نخواهند کرد ؛ پس بهترین کار این است که با صداقت مشکلاتتان را با آن خانواده ها مطرح کنید.

روی دوم سکه:

زمانی که از ملاک بودن ایمان در انتخاب همسر حرف زدم با نمونه هایی مثل خانواده ی شما برخورد کرده بودم و می دانستم که وسواس در انتخاب همسر ، گرهی محکم بر دیگر گره های پیش روی جوانان در امر ازدواج است. به نظرم امروز پیدا کردن یک جوان مومن آن قدر سخت هست که نوبت به گزینش تمام افراد خانواده و فرزندانشان نرسد. توصیه می کنم عبارات ابتدایی این متن را فراموش کنید و گمان نکنید که نویسنده در زمان نوشتن جواب در عباراتش دچار تناقض گویی شده است. نسخه ی ابتدای متن یک نسخه ی عام و فراگیر نیست و نمی توان آن را برای همه توصیه کرد. البته حساسیت های آنچنانی ، سختی های اینچنینی مخصوص خودش را هم در پی خواهد داشت.

نکته ای که اکثر ما باید به آن توجه کنیم و آن را از نظر دور نداریم این است که مگر خانواده ی خودمان یک خانواده ی یک پارچه و یک دست است که انتظار وصلت با چنین خانواده هایی را داریم. برخی از ما برادرانی بی نماز یا خواهرانی بی حجاب و لاقید داریم و در فامیل دور و نزدیک ما دشمنان نظام مقدس اسلامی و دل بستگان به استکبار و نظام سلطه و در راس آنها آمریکا خواسته و یا ناخواسته وجود دارد.

خانواده ای که به مشکلاتی شبیه مشکل خانواده ی شما حساسیت دارد ، با مثل شمایی وصلت نخواهد کرد پس راه چاره این است که شما با صداقت کامل مشکلتان را با همه ی خواستگارهایتان مطرح کنید تا در نتیجه آن خانواده ای که می تواند با مشکلتان کنار بیاید و این مساله برای آنها حل شده است به شما جواب مثبت دهد. برای بسیاری از خانواده های پسر دار هم مانند مشکل خواهر شما وجود دارد و ما باید بتوانیم حساب افراد را از اطرافیانشان جدا کنیم.

به نظر بنده مشکل شما در جامعه ی امروز یک مشکل فراگیر و متاسفانه عادی و ساده است. فرزندان بسیاری از خانواده ها مانند جعبه ها و بسته های میوه که از میدان های میوه و تره بار تهیه می شوند دست چین شده و یک دست نیستند. پس به هیچ عنوان نگران نباشید. وظیفه ی شما در این مرحله حفظ تقوا در خودتان و در اطرافیانتان است و آلودگی اطرافیان هیچ ضرری به شما نخواهد زد. خداوند روزی هر کسی را برای او نازل خواهد کرد. آنچه ممکن است پای شما را بلغزاند این است که بخواهید زندگی خودتان را بر دروغ و مخفی کاری بنا نهید که من می دانم از دورغ فرسنگ ها فاصله دارید زیرا هیچ دلیل قانع کننده ای برای این کار نخواهید یافت.

در ضمن معنای محرمیت با شرط کردن حجاب بین عروس و داماد را اصلا متوجه نشدم. شرط کردن حجاب در عقد و محرمیت ، نقض غرض و خلاف مقتضای ذات عقد است. لطفا در مسائل فقهی دقت بیشتری بکنید و حتما به فتوای مرجع تقلیدتان مراجعه بفرمایید.

--------------------------------------------------------------------------

خواننده گرامی! لطفا سوالات و نکات مبهمی که در ذهن مبارکتان ایجاد شده است را در بخش نظرات مطرح کنید تا بحث به شکل کامل تری ادامه پیدا کند. از همکاری شما متشکرم

جوشکاری (157) هنر استفاده از واسطه های عاقل

پیشنهاد میکنم :

سری پست های "جوشکاری" را به ترتیب مطالعه کنید

چرا که به روشن شدن مطلب کمک فراوان میکند

--------------------------------------------------------------------------

سلام.

درخواست معرفی شدن به واسطه های عاقل و متدین برای ازدواج مگه بردن حاجت به غیرخدا نیست؟

این توی سیره ائمه خیلی مورد توجهه که حاجت به خلق نبریم.

--------------------------------------------------------------------------

سلام خداوند بر شما

سوال کوتاه شما جوابی باریک تر از مو دارد. مرز توحید و شرک مرزی بسیار باریک و دقیق است. خواهش می کنم حالا که چنین سوال دقیقی پرسیدید تحمل شنیدن جواب آن را نیز داشته باشید. از خداوند واحد احد ، کمک می خواهم تا بتوانم این بحث باریک تر از مو را با کلماتی آسان و روان خدمتتان عرضه کنم.

انسان زمانی که گرسنه می شود نان می خورد و زمانی که تشنه می گردد آب را سر می کشد. در ادبیات عمومی بشر همه آب را علت رفع تشنگی معرفی می کنند و غذا را علت رفع گرسنگی.

چون خوردن آب با رفع تشنگی حیوانات هم زمان می شود ، انسان ها در ذهنشان توانسته اند یک رابطه ی مستقیم بین خوردن آب و رفع شدن حالت تشنگی برقرار کنند و در نتیجه آب را عاملی برای رفع این مشکلشان بدانند.

حال سوالمان را به آب منتقل می کنیم. آیا آب در این اثرش و تاثیرگذاری اش مستقل است یا اینکه خودش نیز محتاج علت هستی بخشی است که آثار آب همه از آن علت حقیقی است و خود آب مانند انسان تشنه موجود فقیری است که نیازمند عطا است؟

انسان نیازش را به خوردن آب یافت و برای رفع این نیاز آب نوشید. پس انسان موجودی نیازمند است و حقیقتی بی نیاز نیست. آب نیز در چیستی اش و در ماهیتش ، چنان ماهیتی است که عین فقر است و اگر تاثیری دارد آن اثر را از خالقش و ایجاد کننده اش دارد. معلول ، فقیر آن عطایی است که علت به او کرده و می کند و بدون عطای فیض هستی از علتش نیستی محض است.

اشکال کار زمانی پیش می آید که انسان تشنه ، تاثیرگذاری آب در رفع تشنگی را از خود آب بداند و آب را آینه ی خالقش نداند و نبیند. حقیقت هر مخلوقی وقتی مورد تحلیل و سوال پرسشگر واقع می شود ، یک جواب ساده و حقیقی خواهد داشت. مخلوق آینه ی خالق است و تمام اجزای وجودش ، وجود سازنده و سپس کمالات خالقشش را فریاد میزند.

شما با دیدن یک گوشی تلفن همراه یا یک اتومبیل زیبا در اولین قدم پی به سازنده ی باهوش و خلاق آن شی می برید و در قدم دوم کمالات وجودی سازنده ی آن شی را تحسین می کنید. ستایش سیب در اولین قدم ، ستایش خالق سیب است ؛ چه بدانیم و چه ندانیم و چه متوجه باشیم و چه متوجه نباشیم.

چرا شما سوالتان را از من پرسیدید؟ آیا من واسطه ای برای دانایی شما نیستم؟ خداوند علم مورد نیاز شما را در سینه ی علما و دانشمندان قرار داده است. راه کسب علم سوال پرسیدن است و نپرسیدن بستن راه دانایی. تفاوت دانشمندان و جاهلان در همین سوال پرسیدنشان و سپس نیکو سوال پرسیدنشان است. خداوند ما را در رفع حوائجمان به واسطه های عادی عالم ماده راهنمایی کرده و نباید توحید را اینگونه معنا کرد که موحد اگر واقعا موحد است نباید واسطه ها را لحاظ کند.

اشتباه ما زمانی است که واسطه ها را چنان کارگر و ماثر در عالم بدانیم که در عرض خداوند تاثیر گذار باشند و خواستن و استفاده از آنها را ، استفاده از موجوداتی خارج از حوزه مسئولیت خدا در نظر بگیریم. همه ی اجزای عالم جنود و سربازان خداوند هستند و هنر من و شما به عنوان یک موحد این است که در هنگام خوردن آب یا پرسیدن سوال از علما آنها را در تاثیرشان مستقل ندانیم. کسی که آب را در تاثیرش یعنی در رفع تشنگی ، مستقل بداند قطعا گرفتار شرک شده است. موحد حقیقی کسی است که تاثیر همه ی تاثیرگذاران عالم را ذیل عنایت و هستی بخشی خداوند واحد و احد عالم بداند و در عین حال از استفاده ی واسطه ها صرف نظر نکند.

درست است که خداوند زنده می کند و می میراند اما علی بن ابیطالب امیرالمومنین برای کشتن مشرکین از شمشیر استفاده می کند. انبیا و اولیای الاهی هم برای رفع تشنگی شان آب خورده اند و هم برای لذت جنسی شان ازدواج کرده اند و هم برای جنگ با کفار و مشرکان از سلاح های پیشرفته زمانشان بهره برده اند.

حقیقت توحید این است که هیچ حول و قوه ای را جز از خداوند ندانیم و در عین حال که آب می نوشیم و ازدواج می کنیم و شمشیر می زنیم ، خیسی آب را از خودش ندانسته و خاصیت رفع کنندگی تشنگی در آب را از خودش نمی دانیم. لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.

 آب اگر خیس است و خیسی اش ذاتی آن است و تشنگی مرا رفع می کند به این دلیل است که خداوند او را این گونه آفریده است. خداوند علت هستی بخش عالم است و دیگر واسطه ها در حقیقت جز واسطه ای برای تاثیرگذاری خداوند نیستند. در اصطلاح حکما همه ی واسطه ها معد اند و مجرا و ناودانی هستند که خداوند قدرتش را از آن طریق جلوه داده است.

آنچه در سیره ی موحدان عالم و در راس آنها پیامبر خاتم و ائمه معصومین مورد نکوهش قرار داده شده است توجه استقلالی به واسطه ها و نگاه مشرکانه به آنهاست. در حدیث آمده است زمانی که ابراهیم خلیل ، در بین آسمان و زمین بود و به سمت خندق آتش سقوط میکرد ، فرشته ی وحی در آن حالت وحشت زا بر او نازل شد و از او پرسید: ا لک حاجه؟ آیا خواسته ای داری؟ جبرئیل فرشته و واسطه ی وحی بود و دیدن او باید ابراهیم را یاد خداوند می انداخت. اما ابراهیم در جمله ای کوتاه دل آرام و غرق توحیدش را به رخ عالمیان کشید و گفت: اما الیک فلا! اگر منظورت از حاجت خواستن درخواست از تو است ، نه! حاجتی ندارم! من به تو عرض حاجت ندارم بلکه خداوند را می خوانم و او خودش بهتر می داند که من فقیرترین نیازمندم. تو با اینکه جبرئیلی و واسطه ی خداوند به سوی من هستی ، اگر خداوند نخواهد نمی توانی مانع سوختن من در این خندق آتش شوی و اگر خداوند از حال من با خبر است که هست و اگر او تنها علت تاثیرگذار در عالم است او به تنهایی مرا نجات خواهد داد.

نکته ی باریک تر از مو اینجاست که مراجعه به واسطه ها نباید با نگاه استقلالی به آنها باشد. واسطه ها اگر خداوند نخواهد نخواهند توانست هیچ کاری کنند و اگر کاری از دست آنان بر می آید تنها به عنایت خداست.

باریک ترین نکته این است که نباید به بهانه ی توحید و فرار از شرک واسطه ها را نبینیم و برای رفع تشنگی آب نخوریم و برای رفع جهل نپرسیم. مطمئن باشید کسی که آب نخورد از تشنگی خواهد مرد ان شاالله! (یعنی اگر خداوند بخواهد میمیرد) اما همین فرد نخواهد مرد ان شاالله! (یعنی اگر خداوند نخواهد او ابدا نخواهد مرد) مهم خوردن یا نخوردن آب نیست ؛ مهم خواستن یا نخواستن خداست. وظیفه ی ما استفاده ی از مواهب الاهی و واسطه هاست. شما از مواهب الاهی و مخلوقات خداوند استفاده کنید ، تاثیرگذاشتن یا تاثیرنگذاشتن آن معدات و واسطه ها به دست ما نیست. توحید این است که آب بخورید و از خداوند بخواهید که آب را وسیله ای برای رفع تشنگی شما قرار بدهد. سوال بکنید و از خداوند بخواهید تا جوابتان را بر زبان آن عالم دینی جاری کند. ابتدای همه ی کارهایتان بسم الله الرحمن الرحیم بگویید تا فراموش نکنید که همه ی امور عالم با اسم خداوند الله که هم رحمان و هم رحیم است اجرا می شود.

با این نگاه توحیدی شیعه ، توسل و شفاعت و دعا نزد اولیای دین همه و همه مظهر تام و تمام توحید بوده و از هر گونه شرک مبری خواهد بود. اگر ما ائمه معصومین را واسطه ی خودمان با فیض بی پایان خداوند قرار می دهیم در حقیقت آنان را واسطه و مجرایی برای بزرگترین فیوضات و مواهب و نعمات الاهی می دانیم که خداوند آن نعمات را فقط در صورت پذیرش ولایت و اطاعت پیامبر و ائمه معصومین به انسان های مومن عرضه می کند. 

خداوند اگر بخواهد ، بنده اش موسی را بدون آب و خواب و غذا چهل روز در میهمانی خودش در کوه طور پذیرایی می کند. اشکال ما انسان های ماده گرا در این است که بعد از مشاهده ی حضور بی نقص و کامل خداوند در تمام عرصه های عالم ، خدا را از دو طرف تمام معادلات زندگیمان حذف کرده ایم تا به خیال خودمان بتوانیم آزادانه زندگی کنیم و بهشت را بدون گوش دادن حرف خدا و البته روی زمین خاکی بسازیم و توانستیم او را از فرط روشنایی نبینیم و به ندیدنش عادت کرده ایم. خودمان را مسلمان و موحد می دانیم اما می گوییم: "بچه بزرگ شد" در حالی که بزرگ شدن بچه کار خداست و باید می گفتیم که " بچه را خداوند رشد داد". 

تمام هنر علم سکولار جدید این است که توانست خدا را نبیند و به بشر کمک کند که دیدن خدا در این حرکات و سکنات ضرورتی ندارد. و تمام هنر انبیا و اولیا و علما و موحدان عالم این است که مردم را متوجه این حقیقت عیان عالم کنند و حضور و بروزش را فریاد بکشند. 

سلام خداوند بر همه ی انبیای مرسلین. سلام خداوند بر ابراهیم. سلام خداوند بر موسی و عیسی. و سلام خداوند بر خاتم انبیا و دوازده وصی بر حقش از امیرالمومنین علی بن ابیطالب تا مهدی منتظر موعود عجل الله تعالی فی فرجه الشریف.

--------------------------------------------------------------------------

خواننده گرامی! لطفا سوالات و نکات مبهمی که در ذهن مبارکتان ایجاد شده است را در بخش نظرات مطرح کنید تا بحث به شکل کامل تری ادامه پیدا کند. از همکاری شما متشکرم

جوشکاری (143) مال حلال و خمس داده شده

پیشنهاد میکنم :

سری پست های "جوشکاری" را به ترتیب مطالعه کنید

چرا که به روشن شدن مطلب کمک فراوان میکند

--------------------------------------------------------------------------

با سلام و احترام

من 28 سالمه و هنوز ازدواج نكردم. البته به نظرم خودم مقصر بودم كه به بهانه هاي واهي خواستگاراي خودمو رد كردم! در حال حاضر من كارمند هستم و با وجود اينكه وضع مالي خانوادم زير متوسط بوده اما هر سال خمس مالم رو پرداخت كردم. 
الان سوال من اينه كه اگر شخص خواستگار اهل خمس دادن نباشه ميشه به اين دليل ردش كرد؟ به نظر شما اين سوال رو چه زماني از شخص بايد پرسيد؟

--------------------------------------------------------------------------

سلام خدوند برشما

خداوند را برای تربیت جوانان مومنی چون شما هزاران بار شاکرم. و از خداوند می خواهم قدومتان در مسیر نور پاینده باشد.

امتحانات مالی نظیر خمس مانند گردنه ای است که بسیاری از مسلمانان در آن جا می مانند و حب به دنیا باعث می شود که از ادامه ی راه باز بمانند. پرداخت خمس نشانه ی رسوخ تقوا در اعماق دل یک مومن است چرا که توانسته است سهم امام عصر علیه السلام و سهم سادات بزرگوار (که فرزندان رسول خدا در میان امت هستند) را از مالش جدا کند و برای مصرف در جای خودش به دست وکلای ایشان ( یعنی مراجع عظام تقلید ) برساند.

کسی که خمس مالش را جدا نکند دانسته یا ندانسته سهم امام و سهم سادات را غصب کرده است و مبتلی به حرام خواری شده است. مال حرام همیشه این نیست که کسی دست در جیب دیگری کند یا از دیوار مسلمانی بالا برود. خداوند یک پنجم سود سالانه ی هر مسلمانی از درآمدش را ، سهم و مال پیامبر و امام معصوم و سادات بزرگوار قرار داده است. پس کسی که این سهم را به دست مالکش نرساند دانسته یا ندانسته غاصب است.

قبول دارم که بسیاری از مردم به این حکم و سایر احکام دین ، علم و آگاهی ندارند اما آگاهی نداشتن دلیل محکمه پسندی در روز قیامت نیست چرا که علمای دین از گفتن و بیان احکام دین دریغ نکرده اند و احکام دین در رساله های عملیه چاپ شده و در دست رس همگان قرار دارد.

کسی که به هر دلیل تاکنون خمس مالش را پرداخت نکرده است ، بعد از توجه به احکام دین نظیر وجوب خمس باید در اولین فرصت به دفتر مرجع بزرگوار تقلیدش یا نمایندگی های آنان در هر شهری ( مانند امام جمعه و جماعات ) مراجعه کند و حساب رسی مالی کرده و تخمیس نماید و از آن روز مالش و تصرفش در اموالش حلال خواهد بود. در حقیقت مسائل مالی آن فرد از آن روز در مسیر صحیحش قرار خواهد گرفت و رابطه ی علمی و اقتصادی و سیاسی جدیدی بین او و بین بزرگان شیعه در عصر غیبت برقرار خواهد شد و در نتیجه خواهد توانست هر فردی را از درون فتنه ها و امتحانات سخت آخرالزمان به سلامت بیرون بیاورد. در عصر غیبت و در زمان نبود امام عصر در میان مردم ، کسی بهتر از مرجعیت تقلید و زعامت دینی و البته شبیه تر به امام معصوم وجود ندارد تا بتواند دستورات حقیقی دین اسلام را به گوش مردم برساند.

درست است که طیف وسیعی از مسلمانان و شیعیان به هر دلیل به این واجب الاهی عمل نمی کنند و ارتباط مالی محکمی بین آنها و مکتب تشیع و بزرگان مکتب وجود ندارد اما با آموزش و گفتن واجبات ، و تاکید در بزنگاه های زندگی نظیر ازدواج ، می توان این واجب الاهی را در میان توده ی مردم زنده کرد.

کسی که با علم به وجود آیات و روایات معتبر در مورد خمس ، منکر چنین واجبی در میان احکام دین باشد اساسا مسلمان نیست تا لایق ازدواج با یک مومن باشد. چون خمس یکی از ضروریات اسلام و فقه شیعه است و در میان فقهای شیعه بر این مساله اجماع وجود دارد.

اما اگر کسی به این مساله آگاه نبوده و صرفا به علت نادانی و جهل تاکنون خمس مالش را پرداخت نکرده است باید سریعا توبه کند و گردن خودش را از زیر این دین الاهی خارج کند. در این صورت ازدواج شما با کسی صورت گرفته است که در ایمان کفو شماست و به دستورات خداوند عمل می کند و مقید به احکام الاهی می باشد.

آنچه مهم است آگاهی شما از وضعیت صحیح مالی خواستگارتان است. به نظرم بعد از برداشتن قدم های اولیه در شناخت خواستگار و محک زدن ایمان او ، در گام های مستمر و منظم و نهایی تحقیق می توانید این مساله را مطرح کنید.

-------------------------------------------------------------------------- 

خواننده گرامی! لطفا سوالات و نکات مبهمی که در ذهن مبارکتان ایجاد شده است را در بخش نظرات مطرح کنید تا بحث به شکل کامل تری ادامه پیدا کند. از همکاری شما متشکرم

جوش کاری (130)

پیشنهاد میکنم :

سری پست های "جوش کاری" را به ترتیب مطالعه کنید

چرا که به روشن شدن مطلب کمک فراوان میکند

--------------------------------------------------------------------------
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام حاج آقا 

من دختری23 ساله ام که یک پسر 24ساله به خواستگاریم اومده درحالیکه خواهر بزرگترم 26سالشه و مجرده...مادر من هیچ کس رو تو خونه راه نمیداد ولی الان به خاطر دیانت این آقاپسر و خانوادش و اخلاق خوبی که دارند اونا رو به خونه راه داده... من چند جلسه با ایشون صحبت کردم ولی هوز مطمئن نیستم ازدواج من در حالی که خواهر بزرگتری دارم درسته یا نه ؟یا اینکه اصلا نظر اسلام درباره ازدواج دختر کوچک چیه؟... اصلا دلم نمیخواد روی زندگی خواهر عزیزم اثر بدی بذارم ولی اگر جوابم در نهایت مثبت باشه مطمئنم خواهرم از نظر روحی به هم می ریزه ، و آمار خواستگاراش هم احتمالا خیلی پایین میاد...
از طرفی چون خودم قبل از این جدی به ازدواج فکر نمی کردم و به گمان خودم تا بعد از ازدواج خواهر بزرگترم وقت دارم، از اومدن این خواستگار شوکه شدم و وقتی تو ذهنم هر مردی رو هم جای این آقا میگذارم که بخوام باهاش زندگی کنم دلم میخواد عق بزنم... و چندشم میشه. خودم میدونم این حالت غیر طبیعیه .حاج آقا خواهش میکنم کمکم کنید. خواهش می کنم. ضمن اینکه من میدونم اخلاق این آقا خوبه ولی مطمئن نیستم اخلاقامون به هم میخوره یا نه چون من شیطونم و اون آرومه ! پس این حدیث چیه که وقتی پسر با ایمان و اخلاق خوب دیدید دخترتون رو بهش بدهید؟ در حالیکه ممکنه دو تا خوب هم به هم نخورن مثل قصه زید بن حارثه و زینب در زمان پیامبر؟ خواهش میکنم زود جواب این مشکل منو با توجه به نظر اسلام بگید. حق عوضتون بده. دست حضرت حق به همراهتون.

--------------------------------------------------------------------------

سلام خداوند برشما

از نظر فقه شیعه ، ازدواج دخترهای یک خانواده ترتیب بردار نیست و در حقیقت اسلام فقط در امور ضروری و لازم ورود کرده است و این امور را به انتخاب مردم و خواست آنان واگذار کرده است. واجب و حرام دین ، مرزها و خط قرمزهای اسلام هستند و هیچ اهمالی در انجام آنها پذیرفته شدنی نیست. مستحب و مکروه اموری هستند که انجام یا ترک آنها می تواند مورد اهمال واقع شود. همین که کاری در اسلام واجب نشده است یعنی مکلف میتواند انجام آن را ترک کند و آن کار از نظر مولا ، امری حیاتی و تاثیر گذار در سعادت بشر نیست.

ترتیب در ازدواج دختران یک خانواده امری عرفی است و تابع نظر مردم است. برخی از خانواده ها به خاطر مصلحت دختر بزرگتر ، حتی ازدواج دختر کوچکتر را تا زمان به شوهر دادن بزرگترها مطرح نمی کنند و خواستگارهای دختر کوچکتر را حتی به خانه راه نمی دهند اما در مقابل برخی خانواده ها با نگاهی باز ازدواج هر کدام از دخترها را جدا بررسی میکنند و با تصمیمی سنجیده ازدواج هیچ کدام را به دیگری گره نمی زنند.

اگر دختر بزرگتر برای ازدواج ملاک هایی جز ایمان در نظرش باشد و با دلایل واهی و مادی ، خواستگارهای خودش را رد کند و یا در بهترین شرایط ، منتظر رسیدن فرد خاصی نشسته باشد که در پی تحصیلات عالیه یا شرایط مالی بهتر است و در نهایت مشخص شود که ازدواج ساده و آسان برای او اولویت اول زندگی نیست ، گره زدن سرنوشت این دو خواهر قطعا کاری غلط و خلاف عقل است.

بنده فعلا برای شما نسخه می پیچم پس توجه کنید که در صورت صلاح دید پدر و رضایت ایشان ، شما با ازدواج زودتر از خواهر بزرگترتان مخالفت نکنید علاوه بر اینکه خواستگار مناسبی هم دارید. همان طور که در اول متن گوش زد کردم این امر صرفا یک امر سلیقه ای است و صلاح دخترهای خانواده به دست پدرشان است اما در صورت مخالفت پدری ، با ازدواج زودتر دختر کوچکترش باید با استفاده از واسطه های عاقل فامیل ایشان را به سمت تصمیم بهتری برای دخترانش کمک و هدایت کرد.

آرام بودن یک مرد جوان و در مقابل شیطنت دخترکان جوان امری نیست که بتوان آن را مانعی برای ازدواج قلمداد کرد چرا که هر کدام طبق مقتضا و طبیعت خودشان عمل می کنند و دایره انتخاب همسر را نباید به صرف چنین ویژگی هایی تنگ و محدود کرد. با توکل به خدا زندگی خوبی داشته باشید ان شاالله

-----------------------------------------------------------------------------------------

خواننده گرامی! لطفا سوالات و نکات مبهمی که در ذهن مبارکتان ایجاد شده است را در بخش نظرات مطرح کنید تا بحث به شکل کامل تری ادامه پیدا کند. از همکاری شما متشکرم