آیا اطاعت از شوهر با این شدت و غلظت، به معنی عاقل تر بودن مردهاست؟ یا به معنی این است که دخترها تا زمانی که خواستگار عاقل تر از خودشون پیدا نکردند نباید ازدواج کنند؟ در جوشکاری های خودتون هم داشتید که زن قبل از ازدواج، میل جنسی چندانی احساس نمیکنه. دخترهای امروزی -اون هم با این شرایط تک فرزندی و کم فرزندی - مثل شاهزاده ها در خانه پدرشون زندگی میکنند.

اینطور به "تملیک" کسی در آمدن، خیلی ایمان میخواد؛ غیر از اینه؟

----------------------------------------------------------

سلام خداوند بر شما

نمی دانم تا حال قرارداد کار و خدمات امضا کرده اید یا نه؟ وقتی کسی با ارگان یا سازمان یا شرکتی قراردادی امضا میکند این قرارداد به این معناست که بین این شخص و آن شرکت طبق یک فرمول خاص خدمات و هزینه ای مبادله می شود. کسی که در قرارداد شرط دریافتی خودش را حضور در یک محل خاص یا انجام یک سری اعمال خاص قرار داده است نمی تواند از انجام قرارداد سرباز زده و بگوید: مگر این شرکت مالک من شده است و مگر من به تملیک آنها در آمده ام که ساعت هشت صبح در محل کارم باشم؟ من آزادم و کسی مالک من نیست!

مرد برای زندگی اش و زندگی زناشویی اش زن می خواهد و حاضر است برای این زن هزینه کرده و نفقه و لباس و پوشاک و مسکن او را فراهم کند اما آیا زن گرفتن یعنی مالک شدن زن؟ ابدا!

زنی که وارد خانه شوهر می شود آزاد است و زن حره حکم عبد و کنیز را ندارد اما آن می تواند بگوید که من چون به تملیک کسی در نیامده ام به هیچ کس پاسخگو نخواهم بود؟ عقد یک قرار داد است و بر همان اساس که برای مرد واجباتی را وضع می کند برای زن نیز ملزومات و واجباتی دارد.  

اطاعت از شوهر با این شدت و غلظت، به معنی عاقل تر بودن مردها در عقل نظری نیست چون در عقل نظری که حیطه اندیشه و ادراکات انسانی است مرد و زن با هم برابر هستند و نشانه آن تحصیل برابر زن و مرد در حوزه و دانشگاه است؛ تفاوت زن و مرد در عقل نظری نیست بلکه در حیطه عقل عملی که مربوط به اجرائیات و تصمیم گیری ها و حاکمیت و قضاوت است.

خانه مدیر می خواهد و خداوند این قوامیت و تکیه گاه بودن را فطرتا به مرد داده تا زن و مردی که اعضای یک خانواده دو نفره می شوند بدانند که یک خانه دو نفره دو مدیریت را برنمی تابد و کارها همیشه با مذاکره و گفتگو به سامان نمی رسد. در تنازعات و اختلافات دو نفره یک نفر است که باید چشم بگوید و حامی باشد و یک نفر است که باید حرف آخر را بزند.

اگر میبینید بسیاری از مصلحان اجتماعی، از ازدواج دختر تحصیل کرده با پسر کم سواد، یا دختر باکمالات و پولدار با پسر بی هنر و فقیر، یا ازدواج دختری با پسری کوچکتر منع می کنند، دلیلش این است که پسر بتواند طبق فطرت خودش و همسرش زمام امور خانه را به دست بگیرد و برای همسرش تکیه گاه بوده و جریان امور خانه از مسیر فطری خارج نشود.

لازم نیست دختر منتظر باشد تا با عاقلتر از خودش ازدواج کند چون عقل نظری چراغ راهنمایی است که خداوند به مرد و زن عطا کرده و در عقل عملی که وجه تمایز آنهاست قیاس مرد و زن یک قیاس صحیح نیست.

در این مباحث ایمان همان شاه کلیدی است که تمام دلهره ها و نگرانی ها را از دل زن برطرف می کند و زن را در جایگاه خودش و مرد را در جایگاه خودش قرار می دهد. در سیستم ایمان و سبک زندگی خداوند است که مرد مالک زن نیست و کسی خود را بالاتر از کسی نمیداند. زن و مرد در تمام امور و تصمیم گیری ها تابع یک قانون آسمانی هستند و کسی هوای نفس خودش را بر دیگری حاکم نمی کند.

این نسخه اسلام است. اگر قبولش نمی کنید حتما باید بتوانید مدل کاملتر و بهتری برای جامعه جهانی ارائه کنید که همگان بتوانند ان را عمل کنند. نسخه ای که مرد و زن و سیاه و سفید و تحصیل کرده و بی سواد و عام و خاص بر آن گردن نهند.

این که حکم خداوند بود این گونه عمل می شود؛ با حکم شما چگونه برخورد شود نمی دانم!