جوشکاری (379) زن متواضع در مقابل همسر چه جور زنی است؟
حاج آقا يه زن متواضع در مقابل همسر چه جور زنی است؟
-----------------------
سلام خداوند بر شما
تواضع در مقابل کبر است و متواضع کسی است که در هیچ امری خود را برتر نبیند. وضع به معنای پایین بودن گرفته شده و به معنای پایین و کوچک دیدن خود در مقابل دیگران است.
انسان محبوب شدن را دوست دارد. اما گاهی به غلط فکر میکند که تکبر او را بالا برده و محبوب می کند؛ اما این کاملا غلط است. تواضع برای هر انسان تشنه جلب محبت دیگران، یک فرمول دقیق و زیبای الهی است. کسی که متواضع باشد ناخواسته دیگران را مجذوب خودش میکند و با تواضع به انسانی دوست داشتنی تبدیل میشود. زیرا همه فرد متواضع را دوست دارند
هر چیزی را باید از نشانه و میوهاش بشناسید. ثمره و میوه تواضع محبت است؛ امیرالمومنین فرموده اند: ثمره التواضع المحبه. و این کلامی کاملا درست است زیرا هر بینندهای مجذوب فروتنی میشود و انسان متواضع محبت همه را به خودش جلب میکند؛ چه محبت مردم باشد و چه محبت خداوند.
داستان کبر و تواضع در مورد بانوان کمی متفاوت است؛ بانوان نمیتوانند در مقابل همه متواضع باشند و فروتنی در جامعه و در مقابل نامحرم برایشان مفسده ایجاد میکند. لذا خداوند زن را متکبر آفریده و بهترین صفت اجتماعی برای زن تکبر است. اما همین زن متکبر وقتی در مقابل خداوند و نبی و امام و ولی فقیه و پدر و شوهر قرار میگیرد باید متواضع باشد و با تکبر ذاتیاش مبارزه کند.
فاطمه زهرا نمونه کامل تواضع و فروتنی در مقابل شوهر است. خوب است برای رسیدن به جواب الگوی تربیتی فاطمه زهرا را کمی مرور کنیم.
فاطمه دوست داشتنیترین زن عالم برای امیرالمومنین بود و محبت او به علت اوصاف مومنانه اش بیشتر از هر زنی در دل ایشان جای داشت. زیرا فاطمه متواضعترین انسان روی زمین نسبت به امیرالمومنین و شوهر خویش است و این ادعا را میتوان در قطعات مختلف زندگی ایشان با شوهر و مکالماتشان در میان تاریخ یافت.
فاطمه به اندازه یک لیست خرید روزانه به شوهرش درخواستی عرضه نمیکند و اساسا از شوهرش خواسته ای ندارد که بخواهد خواسته خودش را بر خواسته شوهر برتری بدهد. فاطمه وقتی در خانه خودش را کنیز مولا صدا میزند و در اوج عاطفه میگوید: البیت بیتک و الامه امتک، واقعا آن خانه را خانه علی و خودش را کنیز حضرت علی میداند. فاطمه هرگز شوخی نکرده و دروغ نمیگوید.
متواضعترین بنده در مقابل خداوند آن بنده ای است که خودش را از همه حقیرتر و کوچکتر بداند و بیشتر از همه فقیر به خداوند باشد و برای خودش هیچ اندازه و مقداری قائل نباشد. درآمد حلال برای هیچ کسی بد نیست اما انسانی که خودش را دارا و مستقل بداند دیگر نمیتواند در مقابل خداوند اهل تواضع باشد.
درمان تکبر در توجه به نقصها و احتیاج خویش است. درمان تکبر این است که انسان خودش را فقیر و محتاج ببیند و به ضعف و حقارت خودش در مقابل خداوند توجه کند.
زنی که برای خودش درآمد دارد و دستش داخل جیبش میرود، به اندازه درآمدش باید به میزان تواضعش بیافزاید زیرا اگر استقلال در مقابل شوهر موجب کاهش تواضع و فروتنی او گردد، با بالا رفتن سطح رفاه آرامش و رضایتمندی در آن خانه بالا نرفته است. زیرا مفهوم احساس استقلال، اساسا با کوچکی و تواضع هماهنگ نیست.
این نکته را باور کنید که میزان و احتمال طلاق بین یک زن متکبر و یک زن متواضع فرق میکند و به همان مقدار که تواضع و وابستگی زن به قوت و استحکام خانواده میافزاید، تکبر زن در مقابل شوهر از قوت و استحکام خانواده میکاهد.
یک زن متواضع در خانه زنی است که به معنای واقعی کلمه در هیچ امری خودش را از شوهر برتر نبیند و هیچ توقع ویژه ای از شوهر نداشته باشد و همیشه در مقابل شوهر کرنش کند و از حقش در برابر او بگذرد. معنای تواضع همان بود که گفته شد و دیگر لازم به شمردن ریز و درشت مثالها و کارهای داخل خانه نیست.
زن مومنی که فاطمه را الگوی خودش میداند باید خودش را مانند فاطمه کنیز شوهر بداند و در عین خانمی کردن در خانه و مادری کردن برای بچه ها هیچ برتری و منیتی در مقابل اراده شوهر در خودش نداشته باشد و بعد از خداوند و نبی و امام و ولی فقیه، در زمان مجردی پدرش و در زمان تاهل شوهرش را سجده و اطاعت محض کند.
این حرفها خون فمینیستها را به جوش میآورد اما برای زنان و بانوان مومن بسیار ساده و دل نشین است. عزت و آرامش و لذتی که مومنات در خانه مومنین دارند، آرزوی زنهای بیچاره غربی است. زنهای غربی از شدت بیچارگی به فمینیست پناه برده اند و آرامش خودشان را در نبودن مردها و جدایی از مردها میدانند؛ زیرا آنها زندگی با یک مرد مومن و متخلق را امتحان نکرده اند.
شرقی و غربی همه باید به سمت اسلام وسط برویم و دستورات اسلام را آن گونه که عترت عمل کردهاند اجرا کنیم و در این زمینه فاطمه نظیر ندارد و بهترین الگو است.
-----------------------------------
سلام
باخواندن پاسخ شما حیرت کردم. پاسخ فوق العاده ای بود :
[تواضع برای هر انسان (زن) تشنه جلب محبت دیگران (شوهر)، یک فرمول دقیق و زیبای الهی ست]
اخه من اصلا فکرم نمیکردم دچار تکبر باشم تا بعد باتکبر دنبال محبت بگردم. وقتی که به محبت کم رنگ بین خودم وهمسرم فکر میکردم، اورا مقصر ميدانستم که خود خواه وپر توقع. در حالی که گذشت ها وتدبیر های من بیشتر توهم برتری به من داده بود. تکبر من در قلبم پنهان بود، خیلی مخفی، وتمام خوبی هام به ضررم تمام ميشد. تا این که به کمک جوشکاری تکبرم کشف کردم و بعد به دنبال نقطه مقابلش یعنی تواضع بودم واز شما درباره ش پرسید. مفقط خدا ميدونه چقدر من تشنه بودم!
حاج آقای عالمی از شما ممنونم. دعا میکنم برای هر لحظه ای که صرف سوال من کردید از پروردگار پاداشی بی نهایت بگیرید. اجرتان با مادر سادات
-----------------------------------
«نشانه تواضع محبت هست.»
خیلی جالب بود حاج اقا خیلی
اگه واقعا تواضع باشه ،محبت بین زوجین به مرور زمان افزایش پیدا میکنه و کاملا احساس میشه زندگی با گذشت زمان لذت بخش تر و سرشار از ارامش میشه.نه اینکه با گذشت زمان حس تکراری بودن و عادت کردن بهم ایجاد بشه.
داستان واقعی رو تعریف میکنم:
من یازده ساله ازدواج کردم.با مردی بسیار مغرور و بسیار بسیارردرون گرا که عاشم شد و بعد سالها تلاش موفق شد جواب مثبت بگیره.سال اول هیئتی و نمازی اما کم کم همه رنگ باخت بزاش بی مفهوم شدن و من بعد از عقد فهمیدم همه رو کنار گذاشته. بعد از سه سال بریدم چون نشانه ای از عشق نمیدیدم .تمام تعهدات اخلاقی و مذهبی رو زیر پا گذاشته بود و در برابر اصرار من ،هیچ عکس العملی نداشت.
مشاورین دلسوز حوزه ای که در اون درس می خوندم مرتب به من تذکر میدادن نادیده بگیر و محبت کن.تو باید اطاعت کنی اون رو همین طور که هست بپذیر و زندگی رو اروم کن ببین در اون شرایط چه طور ه بعد تصمیم جدایی بگیر. خیلی سخت بود.انتظار داشتم با گذشت یک هفته و یک ماه و یک سال همه چیز درست بشه از عهده اون بر نمیامدم.
بعد از تصمیم به جدایی و رفت و امد و...دیدم همه و همه ،مجرد متاهل مذهبی غیر مذهبی دکتر روانپزشک و...بلااستثنا تو زندگیشون با مردشون مشکلاتی دارن و فهمیدم برای خراب کردن فرصت هست اما این ساختنه که زمان بره. بنابراین زندگی بعدی من چه مجردی باشه چه ازدواج با مردی دیگه مشکلات جدید ی داره که روح خسته من تحملش رو نداره
خلاصه بعد از اون کم کم شروع کردم که بی خیالش بشم ،ببخشمش و بدون نفرت بهش نگاه کنم و اصلا نخوام عوض شه. این کار سالها طول کشید تا من بتونم واقعا و از صمیم دل این احساس رو داشته باشم که به چشم یه گناهکار و یه دروغ گو بهش نگاه نکنم.البته اون هم کم کم شروع کرد به برداشتن قدمهای کوچیک. الان فهمیدم که از نظر روانشناسی من با دعواها و قهرها و تحقیر ها و پلیس بازی ها باعث تشدید اوضاع شدم
با اطاعت و حفظ اقتدارش و محبت بهش به مدلی که خودش دوست داشت /به شدت بی کلام/و نه اون مدلی که من دوست داشتم /من به شدت برون گرا و کلامی بودم/خدا کمک کرد و تغیرات کم کم در اخلاقش ایجاد شد .
الان مدتیه نماز میخونه و گناهاش رو ترک کرده به صورت معجزه اسایی که اصلا من انتظارش رو نداشتم چون دیگه ذهنم رو از گناهاش رها کرده بودم و سعی میکردم مثل به انسان باهاش رفتار کنم فارغ از اشتباهاتش و با اینکه در دلم ناراحت هم میشدم،گریه هم میکردم و گاهی میبریم و نگران نسل و ذریه مان بودم اما اجازه نمیدادم این افکار غلبه کنه و باعث عکس العمل بشه و سریع خودم رو اروم میکردم که تو باید کار خودت رو بکنی و فقط الان وظییفه تو انجام مسئولیت های مذهبی و خانوادگیت هست نه اصلاح و برخورد با شوهرت .تمام سعیم رو محبت و احترام بهش و اروم نگه داشتن خونه میکردم و در عصبانیت هام میگفتم.
خدا توانایی تغییر اون رو داره باید بسپاری به خودش و الحق که خدای مهربون و قادری داریم
در نهایت الان دعا کنید این وضعیت همچنان ثابت بمونه.
ببخشید طولانی شد
سلام سعي ميكنم مطالبي بگذارم كه وقتی این صفحه را بستید لبخندی از رضایت بر لب داشته باشید